ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

ساخت وبلاگ
سلام .. قولا من رب رحیمسلامخدایا! اون چه روزی بود که اولین بار گفتم بابا یا مامان؟خدایا! اون چه روزی بود که اولین بار در این دنیا از راه دهان تغذیه کردم؟خدایا! اون چه روزی بود که اولین بار چیزی رو جویدم؟خدایا! اولین چیزی که در این عالم دیدم چی بود؟ اولین چیزی که شنیدم چی بود؟خدایا! کی برای اولین بار نماز خواندم؟ کی برای بار اول قرآن را باز کردم؟خدایا! اولین بار کی پشیمون شدم؟ و اولین بار کی از تو درخواست بخشش کردم؟ و اولین باری که من رو بخشیدی کی بود؟خدایا! آیا اولین لحظهای وجود داشت که از اونجا به بعد فهمیدم پاکی خوبه و ناپاکی بد؟ یا این تمایل قدمتش به قدمت وجودمه؟ یا پیش از قدمت وجودم؟خدایا! اولین باری که گفتم خدایا! کی بود؟ اولین باری که تو رو خواستم و جستجو کردم؟خدایا! پاکی رو رو ماندگارترین موهبتی در وجود ما قرار بده که علاقه بهش پیوسته تازه میشه... یا قدیم .. ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 12:18

سلام .. قولا من رب رحیمسلامخدایا! .. تو میدونی .. همین برام کافیه ..خدایا! .. الحمد لله که میدونی ..خدایا! .. دعا میکنم همه در زندگیشون یک کسی رو داشته باشن که همه چیزشون رو بدونه .. تا هیچ وقت حس رهاشدگی نداشته باشن ..خدایا! .. تو استجابت این دعایی برای همه .. در حق همهمون مستجابش کن ..خدایا! .. میدونم که تو پاکی رو دوست داری و میدونی که من دوست دارم اون چیزی که تو دوست داری رو دوست داشته باشیم .. کمکم کن پاکی رو دوست داشته باشم .. و از اینکه میدونی من پاکم لذت ببرم... یا علیم .. ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 12:18

سلام .. قولا من رب رحیمسلامخدایا! خوش به حال کسی که به صفتی وصف میشه که اسمی از اسماء حسنای تو هست ..خوش به حال کسی که حلیم هست .. و خوش به حال کسی که انقدر مشتاق حلیم شدنه که اگر نیست، حلم میورزش تا بشه ..خوش به حال حضرت اسماعیل علیه السلام .. که روشنی چشم پدرش شد .. خدایا! ما رو هم روشنی چشم پدرانمون قرار بده ..خدایا! گمان من به تو آینه که نه تنها در عقوبت شتاب نمیکنی بلکه چیزی که با بزرگواری ازش گذشتی رو دوباره به روی بندهات نمیاری ..خدایا! پاکی با صبر و متانت و آگاهی رو روزی همیشگی ما کن تا بتونیم روز به روز بیشتر و بیشتر رویای شکرگزاری از فرصتی که همیشه به ما دادی در طول این سالهای زندگیمون رو به واقعیت تبدیل کنیم... یا حلیم .. ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : جمعه 20 مرداد 1402 ساعت: 12:18

پیش از اینها فکر می کردم خداخانه ای دارد کنار ابر هامثل قصر پادشاه قصه هاخشتی از الماس، خشتی از طلاپایه های برجش از عاج و بلوربر سر تختی نشسته با غرورماه برق کوچکی از از تاج اوهر ستاره پولکی از تاج اواطلس پیراهن او آسماننقش روی دامن او کهکشانرعد و برق شب طنین خنده اشسیل و طوفان نعره ی توفنده اشدکمه ی پیراهن او، آفتاببرق تیر و خنجر او، ماهتابهیچ کس از جای او آگاه نیستهیچ کس را در حضورش راه نیستپیش از اینها خاطرم دلگیر بوداز خدا در ذهنم این تصویربودآن خدا بی رحم بود و خشمگینخانه اش در آسمان دور از زمینبود، اما در میان ما نبودمهربان و ساده و زیبا نبوددر دل او دوستی جایی نداشتمهربانی هیچ معنایی نداشت... هر چه می پرسیدم از خود از خدااز زمین از آسمان از ابرهازود می گفتند: این کار خداستپرس و جو از کار او کاری خطاستهر چه می پرسی جوابش آتش استآب اگر خوردی جوابش آتش استتا ببندی چشم کورت می کندتا شدی نزدیک دورت می کندکج گشودی دست، سنگت می کندکج نهادی پای لنگت می کندتا خطا کردی عذابت می دهددر میان آتش آبت می کندبا همین قصه دلم مشغول بودخواب هایم خواب دیو و غول بودخواب می دیدم که غرق آتشمدر دهان شعله های سرکشمدر دهان اژدهایی خشمگینبر سرم باران گرز آتشینمحو می شد نعره هایم بی صدادر طنین خنده ی خشم خدا...نیت من در نماز و در دعاترس بود و وحشت از خشم خداهر چه می کردم همه از ترس بودمثل از بر کردن یک درس بود ..مثل تمرین حساب و هندسهمثل تنبیه مدیر مدرسهتلخ، مثل خنده ای بی حوصلهسخت، مثل حل صد ها مسئلهمثل تکلیف ریاضی سخت بودمثل صرف فعل ماضی سخت بودتا که یک شب دست در دست پدرراه افتادم به قصد یک سفردر میان راه، در یک روستاخانه ای دیدیم، خوب و آشنازود پرسیدم: پدر! اینجا کجاست؟گفت: اینجا، خا ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 12:10

سلام .. قولا من رب رحیمسلام برادرا و خواهرای عزیزصبح جمعه همگی بخیرامروز صبحتون چطور شروع شد؟ تنفس صبح رو دیدید؟ شنیدید؟ .. اگر بله .. خوش به حالتونشایدم امروز به یاد رسم قدیمی کانون دعای عهد خوندین ..خدایا! میدونی چرا خیلی خدایی؟ چرا فقط تو خدایی؟چون هر روز یه جوری خدایی کردی برای منو تو هر لحظه هم برای هر جزء وجودم یه جور خدایی کردیو در هر روز و هر لحظه هم برای هر کدوم از ما یه جوری ویژه خودمون خدایی کردیخدایا! محبتها و لطفها و فرصتهایی که به سمت ما فرستادی، مخاطب خاص داشت! .. ولی تو همه ما رو مخاطب خاص خودت قرار دادی ..مثل اینکه یه بارونی تمام پهنه کره زمین رو در بر بگیره و فراگیریش من یا دیگری رو به این خیال ببره که خب کسی با من کار نداشته، کلا بارونه دیگه .. ولی وقتی روی قطرههاش رو نگاه کردم دیدم تک تکش آدرس گیرنده داره ..خدایا! ببخش که حرف دلم رو خوردم و امروز بهت نگفتم .. بهم جرات گفتنش رو بده ..خدایا! گاهی با خودمون میگیم ما تمام عمر رو با پاکی یا شوق پاکی گذروندیم .. و شاید حس کنیم این صرفا یه خط ممتد و یه روتین تکرار شونده است .. ولی خدایا! هر لحظه در هر حال در هر قسمت از وجودمون این بارون لطف تو بوده که به شکل گل پاکی سبز شده.خدایا! از تو میخواهیم تمام گلهای پاکی رو نشونمون بدی .. از هیچکدوم از گلهای تو نمیشه گذشت... یا رحیم .. ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 12:10

سلام .. قولا من رب رحیمسلامخدایا! تو کسی هستی که بدون عوض عطا میکنی و حکما رو مبهوت غرضت از این عطا کردنت کردی.اینجور عطا کردنت چیزی از تو کم نمیکنه .. جالبیش اینه که چیزی در ما هم کم نمیکنه! بخشش تو باعث نمیشه تا نیاز ما کم بشه یا رفع بشه .. بلکه طمع ما به چشمه جوشان و دریای خروشان کرمت بیشتر و بیشتر پیشه.خدایا! ما رو غرق در دریای کرمت کن تا ما هم کریم بشیم .. مثل غرقهای که هر وقت دهان باز میکنه جز آب نمیخوره و جز آب ازش نمیشنوند.خدایا! پاکی رو دلیل کارهای دیگه ما کن تا پاکی کریمانهای رو تجربه کنیم.خدایا! به تو پناه میبرم که بخوام یادم بره نسبتم رو یا تو .. تو مولایی و من عبد .. خدایا! نکنه تلاش برای پاکی، من رو در مسیری بندازه که سفت و نفوذ ناپذیر بشم و کنش و واکنشهام نسبت به بندههات رو بدون رعایت و ملاحظه حالشون انجام بدم .. یا حس کنم میتونم با اراده تو بجنگم و اگر تو خواستی که نیازی یا کاری رو از طریق بندگانت پیش ببرم، من میتونم اینخواستت رو نادیده بگیرم... یا کریم .. ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 12:10

بسم الله الرحمن الرحیمبا تمام نیازم از خدای بینیاز درخواست کمک میکنم و با تمام شرمساری از خدای ستوده عذر میخوام؛به سمتش برمیگردم .. از این وضع نکبتبار خسته شدم .. دیگه نمیخوام مغرور بشم و به صرف تصمیمم، دچار این خیال فریبنده بشم که رشتههای عادت به یکباره از جسم و روانم رخت بستهاند .. نه .. اما با همین تصمیم و با یاری خدا، همیشه میتونم غلبه کنم به اون کششها .. اگر هشیار باشم و دچار غفلت نکنم خودم رو.من عهدم رو دوباره محکم کردم .. پاش میمونم ..اما با کمال میل و رغبت، مجاهدتم رو در میدان جلوتر پاکی مطلق (مطلق یعنی رها شده از هر حقارت و بطالتی) نگاه و ذهن قرار میدم؛اتفاقی که دیشب افتاد، نشون داد که جرم تو همون وارد شدن به این دره جهنمیه .. وقتی وارد شدم، دیگه تا هر قهقرایی ممکنه برم و نمیشه مسئولیت این قهقرا نوردیها رو نپذیرم.کسی که از بالای یک برج میفته فقط یک پا این طرف تر گذاشته، ولی تمام ارتفاع سقوطش بر عهده خودشه.پس با پناه بردن به خدا، دیگه حتی یک قدم هم پایم را به سمت گناه نباید بگذارم و باید هشیار باشم و هر وقت متوجه کوچکترین لغزشی شدم سریع برگردم .. اگر میتونم برگردم پس هنوز سقوط نکردم و گول جو دادنهای شیطان را، که یعنی کار از کار گذشت، را نخورم.۱۱ تیر ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 23:53

سلام

۲۰ تیر .. ۲۰ تیر .. ۲۰ تیر

تن نده به ذلت .. تن نده .. به هیچ ذلتی تن نده

خودت رو بساز .. محیطت رو هم بساز

از خودت نیرو درست کن برای خودت .. و از محیطت

اگر نیرو کم داری .. دستت رو یه نیروی مجزا حساب کن .. پات رو .. ذهنت رو .. چشمت رو .. قلبت رو .. زبانت رو ..

یه لشکر در اختیارته .. یه لشکر .. در اختیارته

نذار بگه فرصتت تموم شد ..

حتی یک روز زندگی با این لشکر هم باشکوهه

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 23:53

سلاماین کلمه زیبا هنوز هم کار میکنه .. و من این کلمه زیبا رو ۲۵ تیر، ۲۷ ذیحجه، تجدید کردم.امیرحسین فقط یک راه داری .. بشی همون امیرحسین سابق .. با چشم پاکی کامل و از سر رغبت ..بذار ۱۷ ربیع خوشحال باشی .. همون حدودها موعد مقاله IT هم هست .. شاید خواستی اونجا بفرستی .. خدا بزرگه امیرحسین .. همه چیز درست میشه ..نذار شیطان تحقیرت کنه و از این تحقیر لذت ببره.این چندتا کار رو مردونه بایست:نماز اول وقتنماز شب و زیارت عاشوراچشم پاکی کاملبله ساعت ۲۱، اگر کاری نبود.تمرکز روی تز و تهلیل و مطالعات جانبی منتخبخیلی محکم و مطمئن به وسوسه نه بگو و نترس .. هیچ غلطی نمیتونه بکنه؛ اون فقط از ترسها و حسهای ناامیدی تو تغذیه کرده.وقتایی که خوابآلوده هستی مراقت کن.اگه احتمال از خواب پریدن هست گوشی رو دور کن ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...
ما را در سایت ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : کسری میرزاپور بازدید : <-PostHit-> تاريخ : سه شنبه 3 مرداد 1402 ساعت: 23:53